الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
197
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) پس از آن كه قصىّ به سن پيرى و از كار افتادگى رسيد ؛ مشاهده كرد كه پسرش عبد مناف كه دومين فرزندش پس از عبد الدار بوده است ، شريفترين و باهيبتترين آنهاست . براى همين به او گفت : اى پسرم ! به خدا قسم كه تو را بر ديگران به برترى مىرسانم ؛ اگر چه آنها بخواهند كه بر تو شرافت داشته باشند : از اين به بعد هيچ كس وارد كعبه نمىشود مگر اين كه تو در آن را بگشايى و هيچ كسى غير از تو پرچم جنگ را براى قريش گره نمىزند و هيچ كس در مكه به غير از تو به سقايت مردم نمىپردازد و هيچ كس از حاجيان به غير از غذاى تو نمىخورد و قريش بايد براى انجام هر يك از امور مهم خويش در « دار الندوهء » تو گرد هم آيند . پس قصىّ پردهدارى و پرچمدارى و آبرسانى و ميزبانى از حجاج و سرپرستى « دار الندوه » كه هر كارى در آن مورد مشورت قرار مىگرفت را به عبد مناف سپرد و در باقيماندهء حياتش هيچگاه با تصميمات و كارهاى عبد مناف مخالفت نكرد . ( 2 ) يعقوبى مىگويد : قصىّ سمتهايش را بين پسرانش تقسيم كرد و سقايت حجاج و رياست را به عبد مناف سپرد و دار الندوة را به عبد الدار و مهماندارى را به عبد العزّى و نگهبانى درههاى مكه را به عبد قصىّ سپرد . آنگاه خودش مرد و در حجون به خاك سپرده شد . پس از آن عبد مناف بن قصىّ به رياست رسيد و داراى مقام و مرتبهاى عالى شد و هنگامى كه كارهايش سامان گرفت ، و خزاعه و بنى حارث نزد وى آمدند و درخواست كردند كه با وى هم پيمان شوند تا قوىتر باشند ، پيمانى را در ميانشان به امضا رسانيد كه به پيمان « احابيش » مشهور شد . عبد مناف صاحب فرزندانى به نامهاى هاشم - كه اسمش عمرو بود - و عبد شمس و مطبّ و نوفل و ابو عمرو و حنّه و تماضر و چهار دختر شد . هاشم پس از پدرش داراى قدر و منزلت شد و قريشىها دوست داشتند كه هاشم رياست سقايت و مهماندارى حجّاج را بر عهده بگيرد . « 1 » پيمان مطّيّبين و پيمان لعقه ( 3 ) ابن اسحاق از پدرش ، اسحاق بن يسار ، از حسن بن محمد بن على بن ابى طالب نقل مىكند كه وى به نبية بن وهب هاشمى گفت : همانا قصىّ بن كلاب تمام مسئوليتهايش را به عبد الدار
--> ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 242 .